مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
220
ميراث حديث شيعه
بسيار سفته « 1 » امّا آنچه در اين مقام دانستن « 2 » آن مناسب است آن است كه حمد ثنايى است به لسان كه از آن به ذكر خير بر وجه تعظيم ظاهري « 3 » وباطني تعبير كنند وشكر ، فعلى است كه مشعر بود به تعظيم « 4 » منعم به سبب انعام أو « 5 » واين معنى شامل است « 6 » ذكر زبانى ومحبّت واعتقاد جناني واعمال اركانى را ؛ چنانچه در حديث به دو قسم اوّل اشعارى از كلمهء « فقد شكرني » و « قد أدّى شكرها » فهم مىشود . وامّا حمد به زبان بود وبس « 7 » چنانچه از كلمهء « فقال الحمد للَّه » إيمائي بدان معلوم مىگردد واعميّت شكر بلا شبهه از اين حديث استنباط توان نمود ؛ چنانچه مذهب بعضي اين است كه صدق حمد بدون شكر ، مصوّر نيست وعكسش واقع است . پس حمد زبانى ، مادّهء اجتماع بود « 8 » وشكر جناني ، مادّهء افتراق وبعضي عموم از جانبين اعتبار كردهاند ؛ چه صدق حمد بر وصف به علم وشجاعت وأمثال آن بدون شكر هم مسلّم دارند . وحقّ آن است كه شكر چون « 9 » به ازاى نعم فواضل مستعمل مىشود كه آن مواهب الهى است جلّ شأنه وآن را مراياى متعدّيه گويند وحمد « 10 » به ازاى نعم فواضل وبه ازاى غير آن كه فضايل است وآن را مراياى غير متعدّيه گويند مستعمل مىباشد . پس شكر به اعتبار مورد ، اعمّ بود از حمد وبه اعتبار متعلّق ، اخصّ وحمد بر عكس اين . وبعضي از صوفيه حمد را به اظهار صفات كمالية تعريف فرمودهاند وبر اين تقدير شامل بود قول وفعل را ، وشكر را صرف نعمت حق بر آنچه مقصود است در حكمت بالغه دانستهاند واين شامل بود محبّت وذكر خير وفعل جميل را . اكنون چون اين معاني به وضوح پيوست ، بدان - أسعدك اللَّه تعالى في الدّارين - كه حضرت سيّد الكونين وامام الثّقلين - عليه الصّلاة والسّلام - به اظهار اين خطاب از حضرت ربّ الأرباب طالبان عزّ كمالات ومراقبان نفحات عنايات را دلالت مىنمايد به « 11 » سلوك منهج حمد وشكر حضرت منعم كه آن اشرف مقامات أصحاب شهود و
--> ( 1 ) . ف : سفتهاند . ( 2 ) . ف : دانسته . ( 3 ) . ف : ظاهر . ( 4 ) . ف : تعظّم . ( 5 ) . ف : - أو . ( 6 ) . ف : + / به . ( 7 ) . م : پس . ( 8 ) . ف : - بود . ( 9 ) . ف : چون شكر . ( 10 ) . ف : - به ازاى نعم فواضل . . . حمد . ( 11 ) . ف : - به .